تبليغاتX
سنگ کاغذ قیچی
علمی ادبی سیاسی
نماینده عزیز!جناب آقای پالیزبان! از چانه زدن مفت چه در می آید؟آدم که زیاد حرف بزند سر زبو نها می افتد ،سر شناس می شود آن وقت اگر خدای نکرده اتفاقی بیفتد آن وقت است که زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد.مگر جناب... نماینده نیستند ؟مگر جناب ... هیچ در دعوت هایی که می شوند حرف بجز باب طبع دانه درشت ها می زند؟مگر شما که خود تجارب ارزنده دارید و در جبهه های حق علیه باطل بودید و از امداد های غیبی سربازان امام زمان با خبرید نمی دانید سربازان امام زمان خود به امثال این امور رسیدگی می کنند؟جناب پالیزدار شما که اصلا پشتتان به دولت آقای احمدی نژاد گرم نیست و شمایی که اصلا در تائید سخنان گهربار رئیس جمهور عزیز این افشاگری را نکردید و البته که این بازی جدید دولت احمدی نژاد علیه جناح راست سنتی نیست و البته که از حامیان دولت نهم نیستید وصد در صد شما ارادت قلبی به جناب احمدی نژاد ندارید و صد البته که کارگردان این بازی جدید جناب احمدی نژاد نیست{آزادی بیان آنقدر زیاد است که از افعال معکوس استفاده می کنیم} به عرض تان می رسانم که درلیست ارائه شده ی شما شامل: م.ا.ک {عضو شورای نگهبان و امام جمعه تهران}، م.ر {رئیس سابق بنیاد مستضعفان}. م.ی {عضو شورای نگهبان و مجلس خبرگان و امام جمعه تهران}،ع .ن{رئیس بازرسی ویژه دفتر رهبر و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام} و... جای خیلی ها سبز است . در ضمن مگر واگذاری معدن مس و کارخانه لاستیک دنا یا ماشین های کارشناسی ایران خودرو{ماشین های کارشناسی  قرار بود به آقایو ن دانه درشت داده شود با ماشین های صفر کیلومتر عوض شد واین چنین شد که خودروهای کارشناسی به دست مردم رسد و در مقابل ا دعاهای صفر بودن خودرو مشکلات پی در پی در موتور و..} و به فرض محال هم جناب م .ی بنویسد به جناب فروزش که فرزندم بی کار است ترتیبی اتخاذ فرمائید از جنگل های شمال جهت صادرات چوب بهرمند گردد آن قدرمهم است که شما وقت دانشجویان دانشگاه همدان ر ابگیرید ؟؟؟ بی خود و بی جهت تشکل دانشجویی که از شما دعوت به عمل آورد منحل شود؟؟اینجانب به اتفاق تمامی بچه محل هایم می دانیم که شما جانباز ۴۰ درصد هستید چه تضمینی وجود دارد که بخشی از درصد جانبازی تان مربوط به محتویات جمجمه سرتان نباشد؟؟ اگر این چنین نبود که شما به حجت السلام های نظام مقدس جمهوری اسلامی تهمت نمی زدید! من و همه ی نسل سومی ها کارهای مهمتری ازقبیل برگزاری شب شعر و مد لباس و مهمونی و تفریح و عیش و نوش داریم که اصلاخوش نداریم سرمان را از زیر برف بیرو ن بیاوریم و ببینیم دور و اطرافمان چه می گذرد در ضمن ارزش هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد پس شما خیلی بی ارزش و دهن لق هستید.امیدوارم هم اکنون که در زندان به سر می برید یک دهان بند مناسب به دهانتان بزنند.

 

                                                                                   ارادتمند تمام روحانیون:یک نسل سومی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 15:49  توسط خرمگس خاتون  | 

استاد نادر ابراهیمی رفت و من امروز به اسارت گذشته ها افتادم و دیدم خود را که چه مشتاقانه  ساعت ها نوشته هایش را می خواندم. براستی که زیبا گفت: خیلی ازما ها را شکنجه می کنند تا چیزهایی را که دیده ییم،ندیده باشیم،چیزهایی را که شنیده ییم،نشنیده باشیم،وچیزهایی را که حس کرده ییم،حس نکرده باشیم،خب اینها احمقندو احمق ترینند،رذل اند و رذل ترینند.چرا؟چون شعورشان نمی رسدکه نمی شود.وقتی دیدیم،دیدیم.وقتی شنیدیم،شنیدیم و وقتی با تمامی وجودمان حس کردیم،حس کردیم و تمام شد.هر چه بیشتر فشار بیاورند که ندیده باشیم و نشنیده باشیم و احساس نکرده باشیم،بیشتر آن دیدن و شنیدن و حس کردن ر اباور می کنیم و قطعیت می بخشیم. چر امطلب به این سادگی ر انمی فهمند ؟عجیب است واقعا!

 .

.

.

ازدوکوچه آن طرف تر،بادیکی دیگراز بادبادک ها{ نادرابراهیمی}رابالا بردو مردم یقینا فردا {لا اله الا لله} خواهند گفت. و رساترین فریادها فریاد مردم ترکمن خواهد بود به پاس هدیه ی زیبایش و مکتوب کردن آنچه شاید حقیقتی باشد و من یقین دارم حقیقت است

 

 

پ ن :اهل کتابم،نه اهل قلم.من نوشتن بلد نیستم  اگر بودم یقینا برای مرگش می نوشتم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 23:38  توسط خرمگس خاتون  | 

 

 داش برنج ما همگی     مخلص   دیرین  توایم                روز و شب منتظر سبوس   شیرین   توایم

مرغ شکممان گشت گرفتار در این دوره  زمانه               توئی از قیمت،زینت بازار در این دوره  زمانه

                                    پس بیار سبوس خوشمزه عینهو خر می خوریم

متزلزل    شده  بازارت    در این  دوره     زمانه                برنج در کاسه نداریم  در این   دوره   زمانه

برنج گر  نباشی     سبوس    هم     خوبست               اصل  اگر نیست    فرع      هم     خوبست

                                    پس بیار سبوس خوشمزه عینهو خر می خوریم

 لایحه چون خواهد آمد به  مضامین      قشنگ               باز خواهیم قیمه پلو ماهی بریان   بخوریم

ذوق    ز          بیداری         دولت     می کنم               غو طه  ورم   من    به    خیالات    خویش؟

                                    پس بیار سبوس خوشمزه  عینهو خر می خوریم

در این   ایران    که  هر    چیزی     گران  است              برنج و  گوجه   و    سیمان    گران     است

شیوه ی دولت هم     خواب و     خمار    است              چرا  ...بی نصیب  از   این   گرانی     است

                                     پس بیار سبوس خوشمزه  عینهو خر می خوریم

.

.

.

.

 در مورد بقیه ی این متن هم همین قدر کافی که :

 اگر گویم زبان سوزد

نگویم گر نهان دارم

مغز استخوان سوزد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 21:31  توسط خرمگس خاتون  | 

دیروز دم غروب وقتی خسته و کوفته و پر و بال شکسته از دانشگاه می اومدم یهو یاد ننه کلثوم اوفتادم.از قضا وقتی اومدم خونه دیدم ای دل غافل راس می گن دل به دل را داره!! {ننه کلثوم اومده بود بهم سر بزنه} ولی خوب این ننه جان هم چین کیفور نبود ! بنده  هم تعجیل در سوال رو بر تاخیر ترجیح دادم و فی الفور پرسیدم چی شد ننه؟ ننه هم مثل اینکه منتظر بودن بنده دهن باز کنم !که یهو شروع کرد به داد و بیداد که والله !باالله! به سی جز قرآِن قسم خودم تو روزنومه دیدم زیر یه عکس سه در چهار یه آقای کت و شلواری نوشته بود آیت الله...!حالا چرا هر وقت توی بی چشم و رو می ری آگهی ترحیم این شوهر گور به گور شده ی منو بدی بندازن تو روزنومه نمی گی بنویسن آیت الله؟  منم روزنامه رو از ننه کلثوم گرفتم و از بالای عینکم یه نگاهی انداختم دیدم،به!راس می گه پیرزن! سرم  رو که از رو روزنامه بلند کردم دیدم ای دل غافل ننه قهر کرد و رفت!روزنامه اش رو هم نبرد! منم اصلا به روی مبارک نیوردم و شروع کردم به ورق زدن روزنامه که یهو کرکره چشام اوفتاد و خوابم برد .به جان خرمگس پنج دقیقه نگذشت که دوباره ننه اومد گفت می دونی چی شده آموزش و پرورش ۴۰۰ نفر رو بدون آزمون استخدامی و بدون مصاحبه و خیلی محرمانه جذب کرد! بعد ش هم گفت من باهات قهرم فکر نکن ...بعدش هم رفت!!!بنده وقتی پی گیری کردم دیدم  این ننه هم دنبال چه چیزهایی می رود!۴۰۰ نفر که عددی نیست !هست؟سال گذشته فقط در ناحیه ۲ ساری ۴۰۰نفر بازنشست شدن!درثانی۴۰۰ نفر در سطح استان مازندران که عددی نیست!ولی خوب تا شب لیست کامل نفرات جذب شده رو که در آوردم، دیدم بله!همه این ۴۰۰ نفر به نوعی نازپروردگان خاندان حکومتی اند وبس! این شد به روی خودم نیا وردم و هیچ حرف و نقلی در هیچ مجلسی از این قضیه نکردم! ولی از خدا پنهان نیست از بنده اش چه پنهان احساس می کنم گاو بودن خیلی دردناکه . چون من به عنوان یک گاو تمام عیار اصلا نمی فهمم که این آقایون گله شان چند تایی است؟ اصلا هم نمی فهمم  چرا خبر خسارت مالی دانمارک به خاطر تحریم کالاهای این کشور در خاورمیانه با خوشحالی در همه جا نقل می شه؟ در صورتی که حتی بقال کوچه ننه کلثوم اینا هم می دونه تورم ۱۵.۵ درصدی کمر ننه کلثوم رو خم کرده!  خود بقال کوچه ننه اینا به من گفت ما می ریم کالای دانمارکی رو تحریم می کنیم علی رغم نیاز به واردات ...!ما حتی نمی تونیم  با وجود این که بزرگترین حجم تولید زعفران در جهان متعلق به ما ست به عنوان بزرگترین صادر کننده زعفران شناخته بشیم . ما تولید می کنیم به اسم اسپانیا تمام می شه!! و ما هم چنان چشم به دهان اعضای شورای عالی توسع صادرات غیر نفتی دوخته ایم {این شد که نمره عینکمان هر روز بالا تر می رود}. در کل این مسائل به من هیچ دخلی ندارد من فقط پی دلجویی از ننه کلثوم می باشم و بس.به همی علت  این حقیر در پی سیاست های تحریم جویانه  ایران و تحریم طلبانه شخصا آگهی ترحیم زعفران را با عنوان آیت الله {چون تمام پدیده های عالم آیات الهی اند} برای دل جویی از ننه کلثوم در روزنامه وعده های سر خرمن دولت نهم درج می نمایم. و شخصا از شخص اول مسول تبلیغ لباس های تاناکورای مملکتی به علت عنوان کردن بررسی صلاحیت دولت نهم  از سوی... پوزش می طلبم.  امیدوارم زین پس افراد بدانند هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد تا  فریاد های پی در پی آقای..در نپذیرفتن نظر سنجی عملکرد دولت در میان مردم پرده ی صماخ گوش ما را نلرزاند که اگر باز هم بلرزاند الله علم که چه می شود!

.

.

دعای آخر هفته:

الهی .الهی .دولتی را سر کار بیاور که مقام اولش بداند طلایی که پاک است چه منتش به خاک است!

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 16:19  توسط خرمگس خاتون  | 

 

صدا گفت: جانم! عمرم! جوانی نکن ! جاهلی نکن!تو مثل دختر منی!نور چشم منی!حق یعنی چه!حقیقت یعنی چه!عدل و عدالت یعنی چه!توی این مملکت این حرف ها مال عقب افتاده هاست.این حرفها را یک مشت کلاش حقه باز می زنند برای آنکه  درآمد بیشتر به جیب بزنند.مملکتی که همه چیزش دست آخوندهاست که جای این حرف ها نیست.توی همچین مملکتی آدم باید ازالاغ هم الاغ تر باشه اگر بخواد از این حرف ها بزنه.سرت رو بنداز پایین،برو پی تفریحت جانم!الان وقتشه خوش باشی!توی این مملکت،آدم باید بادبان به دست باد بده و عضو حزب باد باشه و از هر طرف باد اومد بادش بده!خوش باش و خوش بگذرون!...دست بردار...برو! برو و من رو از دردسر و نگرانی خلاص کن

.

.

.

طولی نکشید:

چوب به دست ها فروریختند و هجوم آوردند

فرصت نیافت  که سر را در پناه دست ها قرار دهد

چوب به دست ها،دور تا دورش حلقه زدند و کوبیدند...کوبیدند..کوبیدند

از دهانش مثل دهانه ی خیکچه ی خمیر دندان ،مقداری خمیر فاسد و متعفن بیرون آمد

.

.

و مقصر تنها صدا بود

.

.

به صدا:جامعه بند ۲۰۹ اوین نیست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 17:42  توسط خرمگس خاتون  | 

اینجا الحمدلله ارزانی و فراوانی است.اگر دعوا و قیل و قال نباشد یک لقمه نان به برکت رئیس کاروان داریم می خوریم و می پلکیم.اصولگرا هم کم است همه اصلاح طلبیم! راستی ..! الان دقیقا۲ هفته است که ما در ایلام به سر می بریم! در این مدت هی خبر از پایتخت آمد .هی ما گوش کردیم ببینیم چه خبر آمده،ما کی به آن سوی مرز می رویم،دیدیم هیچی!بازهم آمد باز هم تجسس  کردیم  و دیدیم هیچی!نه یک دفعه ده بیست دفعه! آخر چند نفر رئیس کاروان هم بودند و از اول هم تقصیر اینان بود که بدون هماهنگی یا با ناهماهنگی مردم را وادار به حرکت کردند.سر یک چلوکباب شرط بستندکه فردا همه از مرز عبور خواهند کرد.ازقضا فردا هم شد و عبور نکردیم.روز بعد شرط بستند.بازهم عبور نکردیم! روز بعد بازهم همین طور.روز بعدش باز هم همین طور.چه دردسر بدهم الان روزها ست که هی شرط می بندند .هی می بازند.بیچاره ها چه کنند؟ می ترسم آخر هر چه دارند سر این کار بگذارند.حالا  ای هم میهنان عزیز شما رو به خدا !اگر با این مسولین آشنایی دارید،بهشان بگوئید محض رضای خدا،برای خاطر این بیچار ها هم شده.می شود ما را از مرز بگذرانند یا از ایلام بر گردانند !میخواهیم سر خود برگردیم ،نمی گذارند!می گویند یا همه یا هیچ کس{به علت ناقص شدن آمار اعلام شده توسط رئیس کاروان از بازگشت زائرین جلوگیری می شود}

باری! من والله  از بس دلم به حال این بیچاره ها سوخت.این نامه را نوشتم تا بلکه شما هم وطنان عزیز کاری برایشان بکنید ما که پایمان گیر است والله مزاحم شما نمی شدیم!

.

.

.

.

فقط یک چیز:

مهربانی را وقتی دیدیم که کودکی خورشید را در دفتر نقاشی اش سیاه کشید تا پدر کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 17:39  توسط خرمگس خاتون  | 

همین سه هفته قبل بود.بله، دقیقا یادمه.۲ روز، بله دقیقا ۲ روز از کلاسهام زدم تا تفسیر سوره نور رو از تفسیر نمونه از بر کنم.آه!چه زود به کارم اومد! بله استاد اون روزا  خیل بهم سخت گذشت  ولی اصلا مهم نیست! مهم اینه که بعد از اون روزا الان فقط اون تفسیری که از بر کردم یادمه !تازه شم چون قرآن مهجزه تمام زمان هاست و همیشه سندیت داره می شه انطباقش داد برا همین من ضرر نکردم ضرر رو اون بچه ای کرد که نرفت این تفسیر رو از بر کنه! الان من کلی به خودم می بالم که مثل بعضی از جون های جاهل و فکلی این دوره زمونه تا طبل رسوائی جناب آقای.. نواخته شد بنده خدا رو هو کردن.نه استاد من درسمو خوب بلدم! آیات ۱۱ تا ۱۶ سوره نور بود در مورد داستان پر ماجرای افک !مثل همین قضیه جناب آقای ...!چه حرفا می زنن پشت سر بنده خدا. نه نه اصلا و ابدا.در ثانی این عوامل آمریکا تا طبل رسوائی  الویت اسپیترز نواخته شد و طرف رسما اعتراف کرد با یک سرویس روسپیگری ارتباط داره  ماجرای افک رو زنده کردن!هر کی ندونه من می دونم جناب اسپیتزر اقدامات شدیدی علیه روسپی گری در نیو یورک انجام داددر ضمن جناب آقای اسپیترز در سمت پیشینشون دادستان کل نیویورک بودن و به خاطر مبارزاتشون با تخلفات مالی به کلانتر وال استریت معروف شدن  اونوقت  با وجود داشتن سه فرزند تعهدات خانوادگی شون رو نقض کردن! من کاملا مطمئنم دارن برا این مقام ضریف مملکتی ما آش می پزنن اونم چه آشی با یه وجب روغن مایع{آخه قراره روغن مایع در سبد خانواده قرار بگیره}

استاد من ابدا با عقاید این جونا یک قدم همراه نیستم.ثانیا  من بی دین به واسطه هوشیاری شما در آن برحه زمان اینک در هوشیاری کامل این اتهام را از این مقام مملکتی رد می کنم!امروز بقال های ایران هم باید بدانند که مقام مملکتی مقدس است ،یعنی وقتی آدمیزاد صاحب مقام شد مثل دوازده امام و چهارده معصوم پاک و بی گناه است. چطور می شود آدمیزاد مسلمان باشد،صاحب مقام باشد،صاحب ریش و کوپال باشدو مسول مستقیم اجرای طرح مقابله با اراذل و اوباش در تهران باشد و یکی از مقامات اصلی اجرای طرح امنیت ملی باشدو همه بدتربه قرآن هم قسم خورده باشد،آن وقت به قول بابا گفتنی محض حسادا با حرص یا نعوذ بالله محض قولی بدکاره باشد! نه من ابدا با خیالات این جوان ها هم راه نیستم،هیچ بقالی هم با خیالات اینان همراه نیست.چرا؟چون من می دانم تفسیر سوره ی نور چیست!جدا از اینها من نمی خواهم گناه این بنده ی مومن ،مقدس،امین ،بی گناه و این مقام مسول را بشورم.همان گناهان خودم را جواب بدهم برای هفت پشتم بس است.

بله عقیده من این جور چیزهاست و عقیده تمام شیعیان پاک هم از این جور چیزهاست.اما من متحیرم در صورتی که علما در کتب اسلامی صریحا می نویسندکه {وقتی خداوندعالم سیصدوسیزده نفربنده ی مومن مقدس و شیعه ی خالص امین در دنیا داشت :حضرت حجت ظهور خواهد کرد}. پس چرا ماشیعیان خالص،ما منتظرین ظهور فرج وما گویندگان {عجل لوییک الفرج} زودتر سعی نمی کنیم که چند نفر دیگر پاک و بی گناه چون آقای.. بیابیم و به ایشان پست دهیم تا به محض تکیه بر صندلی شان طرحی دهند برای اصلاح جوانان و مبارزه با ... تا عدد اصحاب کامل شود؟خدا کند امثال ایشان که از این طرح های امنیت و ... می دهندبیشتر شوند تا در ظهور آقا تعجیل شود!

.

.

.

.

هفت سين جمهوري اسلامي :

سنگسار

 سرکوب

 سانسور

 سلول

 سياهچال

 سوگواري

سیاه پوشی

.

.

.

تا دام در آغوش نگیرم نگرانم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 0:48  توسط خرمگس خاتون  | 

 اگرچه درد سرتان می دهم ، نشخوار آدمی حرف زدن اوست ! اگر آدم حرف نزند دلش می پوسد . من یه رفیق دارم که موی دماغ من شده می گه خرمگس تو چرا هیچ وقت بی رو در بایستی انتقاد نمی کنی . بهش می گم : رفیق عزیز ! والله بالله اینجا ایران است ، در اینجا این کارا آخر و عاقبت نداره . می گفت پس لابد تو هم طرفدار ... هستی، پس تو هم بله ... وقتی حرفاش رو می شنیدم می موندم معطل ، برای اینکه می فهمیدم همین کلمه تو هم بله چه قدر آب بر می داره  .

باری درد سرتان ندهم اینقدر گفت و گفت که منو به این کار واداشت . اما حالا که می بیند آن روی کار بالاست دست و پایش را گم کرده و تمام حرفایی که زده یادش رفته .  و تا .. رو می بینه دلش می تپه . هی می گه امان از همنشین بد ، آخر من هم به آتیش تو می سوزم . منم می گم من که کنج باغستان بودم، توی ناز و نعمت ، در واقع تو این کارو روی دستم گذاشتی . خوب اصلا بگو من چه کردم که  می گی قباحت داره ! رفیقم میگه .. که خر نیست تو بگی ف رفته فرحزاد . این پیکر که تو گرفتی آخرش معلومه چه ها خواهی گفت . منم گفتم عزیزم دزد نگرفته پادشاهه ثانیا من تا مطلبی نگم کی جرات داره بهم بگه تو . من هر چه دلم بخواد خیال می کنم ، خیال هم که خدا بدون استفتاء از علما آزاد خلق کرد هر وقت گفتم تو هر چه دلت خواست بگو ! من اگر می خواستم بنویسم خیلی چیزا می نوشتم مثلا می نوشتم  از کل ۵۰۰ تا درنای خاکستری  فقط ۵۰ تا مونده در اراک که این ۵۰ تا در معرض نابود شدنن ! چرا با وجود تمام تلاش ها برای رد نشدن مترو از چهار باغ ولی ...! و با وجود رکود خرید و فروش برنج ،برنج قیمتش ثابت مونده . رو چه حسابی سهمیه سیمان یه سری مراکز قطع شده ؟ ۱۰۰۰ نفر معلمی که در اسفند ۸۵ دست گیر شدن کجان ؟  اغلب نمک های که دربازار عرضه می شه یددار هستند و درصد بالایی از خانواده ها از این نمک ها استفاده می کنن ولی در انستیتو خواربار وتغذیه ایران باز هم کمبود ید مردم  مسئله بود ! { این هم بر می گرده به همون قضیه نوشه می شود نمک یددار خوانده می شود نمک ید ندار}  چه طور ناطقان اصولگرای مجلس از تسلیت در گذشت آیت الله توسلی خودداری کردند ؟ چرا سردبیر هفته نامه نقد حال که از طرف مامورین شعبه دوم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب کرج بازداشت شد هنوز خبری از سلامتش در دست نیست ! چطور شد در زمان حضور رئیس جمهور وقت در مجلس تا پایان حضور ایشون از ورود خبر نگاران پارلمانی جلوگیری کردند ؟ در صورتی که دکتر معمول با حداد عادل مصاحبه مشترکی داشتند بعد از حضور در مجلس ! تا کی دولت بدون مجوز از صندوق ذخیره ارضی قراره بر داشت کنه ؟ من که از خودم نگذشتم ، آخرت هم حسابی داردچشمشان کور ! بروند آن دنیا جواب بدهند . رفیقم وقتی این حرفا رو شنید خوشحال شد و گفت : بارک الله ! همیشه همین طور باش . بعد با کمال خوشحالی به من دست داد ، خداحافظی کرد و رفت .

.

.

.

درد را از هر طرف نوشتم درد بود!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 0:47  توسط خرمگس خاتون  | 

آدم ! تا درد دل نکند،غم وغصه هایش رفع نمی شود . درد دل خوب چیزیست . آدم همان طور که وقتی دلش درد می گیره تا دوا نخوره خوب نمیشه ، همین طور هم آدمی که غصه داشته باشه تا درد دل نکنه سر دلش سبک نمی شه . بله درد دل عیب وعار نیست . همه بزرگان هم وقتی غصه دار می شن درد دل می کنن . اما من حالا می خوام با جمیع حشرات درد دل کنم . باز می ترسم اسباب گله گذاری بشه . با زمی ترسم خدای نکرده یکی بد برداشت کنه می ترسم درد دلم برا .... بد جور ترجمه بشه . از اینا می ترسم از خیلی چیزای دیگه هم می ترسم مثل م گ س ک ش . می گم اصلا درد دل نکنم؟ هان! چطوره؟ بله! شتر دیدم ندیدم هان؟ بله ،نمی کنم . اما اونوقت می ترسم بقیه بگن خرمگس با این هارت و پورت ترسید . پس درددل می کنم . منتها با ادب صحبت می کنم .

بسم الله الرحمن الرحیم  

جناب ... پیش از هر چیز من چند سوال از شما می کنم . یعنی چیزهایی که شنیدم و باور کردم . اگر این طور نیست فورا رد کنید . اولا من شنیدم کسری بودجه در سال ۱۳۸۷ قطعی است . این طور هست یا خیر ؟ ثانیا به من گفتند :پیش بینی تورم ۱۵.۵ درصدی شده برای سال۸۷ ! ثالثا به من گفتن در لایحه بودجه سال ۸۷ معادل ۵۶ درصد مصارف بودجه عمومی دولت به مصارف هزینه ای اختصاص داره ! در صورتی که این سهم برای سال های  ۸۶ و ۸۵  در حدود ۶۹ و ۶۷ دز صد بوده پس تجربه نشون میده قوه  تخیل آقایون بالاست و در مرحله عمل۷۰ در صد بودجه صرف هزینه های جاری می شه ! رابعا در مورد اعتبارات عمرانی انتظار می ره عملکرد واقعی و سرمایه گذاری ها در حدود ۲۰ در صدبودجه دولت باشه . خامسابرای برداخت بدهی های دولت چرا رویا پردازی شده ؟ در نتیجه دولت با وجود اعلام قبلی برای اصلاح بودجه ،تغییری در عملکردش دیده نشد ! سابعا { نری پشت سرم بگی باید می گفت : سادسا ! من دلم می خواد در خواب بینم پنبه دانه تا رو بعضی ها کم شه } من مطمئنم برخی ردیف ها فاقد عناوین شفاف بودجه ست و برخی ردیف های متفرقه فاقد قانون خرج .

                                                                                                              والسلام

 

نفس لوامه :خرمگس خجالت بکش از قدیم گفتن یه جوال دورز بزن به خودت یه سوزن به مردم

خرمگس : اوه  من همینم که هستم . واسه همینه توی دل طرفدارام نشستم !! اصلا بیا و یه جوال دوز به من بزن دست از سرم بردار { قسمت اول با آهنگ خوانده شود . همون قسمت من همینم که هستم}

نفس لوامه : اوکی . یه جوال دوز به تو یه سوزن به...نه.. اسمشو نمی گم من که مثل جناب خرمگس بی ملاحضه نیستم

                                             جوال دوز به خرمگس

خرمگس دک    شوی        انشاالله                                از میان حک     شوی          انشاالله

در   میان         حشرات         عالم                                کمتر از  پشه    شوی         انشاالله

هر زمان مگس کش به فرقت بخورد                                پوست  دنبک   بشوی         انشاالله

پر   و      بالت     بکند        عزرائیل                               حاجی لک لک   بشوی       انشاالله

                                                  سوزن به....

حال مشغول سیر  ایران      گشتید                                گه در ساری     و     گاه در      رشتید 

کارتان را   تمام     می        فهمند                                هر چه می کنید یک به یک   می بینند

الغرض جملگی  حشرات    رنجیدند                                حذر    از     آه       حشرات         کنید

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 22:45  توسط خرمگس خاتون  | 

تا حالا شده از خستگی زیاد خوابتون نبره؟ اخه می دونید دیروز پریروز بود بعد از بازی گرگم و گله می برم با بچه محلامون اونقدر خسته شده بودم که خوابم نمی برد نزدیک دو روز و نصفی چشم رو هم نذاشتم تا اینکه غروب روز دوم تصمیم گرفتم برم پیش ننه کلثوم تا قصه ای چیزی برام بگه بلکه خوابم ببره،خلاصه ننه کلثوم روی سیاه منو زمین ننداخت و دفتر خاطراتشو باز کرد{آخه ننه کلثوم تا کلاس ۶درس خونده}یه خاطره ای برام تعریف کرد که خلاصه اش رو براتون می گم

ننه کلثوم ما تو دهاتشون مکتب نداشت به همین خاطر برای درس خوندن می رفت دهات همسایه ولی بین دو تا دهات سر آب یه نمور جدال بود و بچه های هم سال ننه کلثوم زیاد بودن یه ۱۰ الی ۱۵ تای می شدن اینا بعد از گذروندن کلاس ۵ برای رفتن به کلاس ششم خیلی مشکل داشتن چون تا اون زمون دهداری یه معلم از شهر آورده بود که بدون هیچ اطلاعی از این جدل میون دو دهات به بچه هاشون درس می داد اما دری به تخته خورد و این معلم کار و بارش درست شد ورفت معلم شهری ها شد این میون دهداری یه معلم از دهات همسایه ننه کلثوم اینا انتخاب کرد اون موقع ننه کلثوم و دوستاش دقیقا باید می رفتن کلاس ۶ ولی معلم جون با پدر این بچه ها پدر گشتگی داشت{ به همون علت آب و..}گفت همه بچه هایی که می خوان برن کلاس ۶ باید امتحان تعیین سطح بدن،ننه کلثوم و بچه های دهات بالایی همشون رد شدن!! اونوقت بود که پدر و مادر این بچه ها به کدخدای دهات اعتراض کردن ،خلاصه بعد از پیگیری های طولانی معلم مکتب گفت من نگفتم همشون بی سوادن و سود رفتن به کلاس بالاتر رو ندارن گفتم صلاحیت ورود به کلاس بالا رو ندارن!!

راستش من خیلی تعجب کردم وقتی این داستان رو شنیدم تازه تعجبم بیشتر شد وقتی ننه کلثوم ازم پرسید:این آقای ابراهیم رازینی{رئیس هیئت نظارت بر انتخابات دوره هشتم مجلس} اسم بابای باباش چی بود؟من اصلا معنی سوال ننه کلثوم رو نفهمیدم ولی یهو خر مگس خندید و گفت:نه ننه با این معلم مکتب شما نسبتی نداره.

راستش مکن بازم نفهمیدم به همین دلیل خیلی پاپی شدم تا خرمگس برام قضیه رو جا بندازه.خرمگس هم فقط گفت:ابراهیم رازینی رئیس نظارت بر هیئت انتخابات ،وقتی عده زیادی از کاندیداها ی اصلاح طلبان رد صلاحیت شدن گفت:عده ای زیادی از این افراد عدم احراز صلاحیتشان اعلام شد نه رد صلاحیت و آن عده ای که رد صلاحیت شدند خودشان اطلاع دارند

 

پاورقی:

۱ـ آیا واقعا ابراهیم رازینی فامیال دور معلم مکتب ننه کلثوم ایناست

۲ـ از اوون جائی که بنشین =بتمرگ، نتیجه می گیریم عدم صلاحیت=رد صلاحیت

۳ـ کدخدا اگر واقعا آدم کار درستی بود با معلم دهات بر خورد می کرد ولی خوب چه کنیم که آقای احمدی نژاد فرمودند:چرا افرادی را که صلاحیت ندارند جلو فرستادید؟

۴ـ یعنی نیمی از وزرای سابق و نمایندگان دوره های قبل در حاضر صلاحیت  ن د ا ر ن د

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 21:17  توسط خرمگس خاتون  |