تبليغاتX
سنگ کاغذ قیچی
علمی ادبی سیاسی
 

ایکاش میتونستم سابقه ی خرابم و از ذهن بقیه پاک کنم .مثل پاک کردن یه کلمه ی اضافی

 

پ ن:یه روزی برا همتون توضیح میدم چی شده و اونوقت شما ها یی  که اینقدر کنجکاوید چی پریشونم کرده بی قیدانه شونه هاتون رو بالا می ندازید و دستاتون رو تو هوا تکون می دید و می گید چه بی اهمیت  و من بهتون می گم

شما مست نگشتید و ازن باده نخوردید.چه دانید چه دانید که ما در چه شکاریم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 14:15  توسط ماریانتوآنا 

 

آدمک خر نشوی گریه کنی 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 18:12  توسط ماریانتوآنا 

راستش م م م م م ...ن ،من..من...م م م ن.راستش من .من حدودا چند روز .اصلا چند ماهه که ..که که به ...اصلا فراموش کنید.

.

.

.

پ ن :

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 20:34  توسط ماریانتوآنا 

 

صبح:

صبح امروز مورخه ی ۳۱شهریور یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت دختر ی ۲۱ ساله ،با قد حدودا ۱۶۸ ، ملبس به مقنعه مشکی و مانتوی طوسی با سر آستین و یقه به رنگ... و شلوار دمپا گشاد رژه ی نیروهای مسلح را به هم ریخت.نامبرده در حالی که کوله اش را با دست راست نگه می داشت اقدام به اغتشاش بین نیروها نمود.وی که حوالی ساعت هفت وچهل دقیقه صبح در میدان ...شهرستان...حضور داشت پس از مشاهده رژه ی منظم و صف های مرتب نیروهای ارتشی طی اقدامی از پیش طراحی شده با حرکت از میان سربازان  و رژه روندگان قصد منفجر نمودن بمبی را داشت که در کوله اش حمل می نمود نامبرده به علت سرعت زیادش در حین حرکت  قابل شناسایی برای سربازان گمنام امام زمان نبود اما وی با حرکت در عرض صفوف رژه و میان سربازان با سر آستین و یقه ای به رنگ...با سرعت بسیار زیاد در حال دویدن نشان داد که هدفی جز به هم زدن صفوف نداشت البته در حین این عمل قبیح ، ار  بین عکاسانی که در صحنه حضور داشتند فردی از وی عکس گرفت که نیروها در حال ظاهر کردن عکس می باشند .

عصر:

بعد از ظاهر نمودن عکس،  نیرو های ما نامبرده را دستگیر نمودن وی که ماریانتوآنا نام دارد در اظهارات اولیه گفت :ساعت ۸ کلاس داشتم .دیدم راه ها بسته است از اونجایی که استاد اون سری که دیر رسیدم کلی ضدحال زد و ...نمی خواستم دیر برسم تصمیم گرفتم فاصله ای که مسیر بسته است رو بدوم در عرض ۹ دقیقه فاصله ای رو طی کردم که بعدش مسیر باز بود و تونستم  تاکسی بگیرم و اظهار تاسف نمود از بهم ریختن صفوف رژه.اما بعد از گفت و گوهای بیشتر با مامورین گفت:من از انگلیسی ها پول گرفتم تا بین صف های رژه بدوم  و تو کوله م یه بمب بود که اگر   من رو همون لحظه می گرفتین منفجر میشد اما بعد از عبورم از بین صفوف غیب شد.و برای اینکه مسیر ی طولانی رو بدوم از ماههای آخر سال ۸۷ تمرین کردم و من پشیمونم ممنونم میشم اگر من رو ببخشیدچون تنها علت اقدام من جوانی بود و فریب از افراد...وابسته به دولت بریتانیا.و دیر نرسیدن به کلاس  بهانه ای بود برای عبور از بین صفوف و کیف وسیله ای بود برای حمل بمب.

.

.

بی ربط:

امید همه ما به همت تو بسته
به همت تو ساقی تو که گره گشایی
تو که ذات وفایی همیشه یار مایی

اگر ساقی ظهورکنه قیامت میشه؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 16:54  توسط ماریانتوآنا  | 

 

عارضم به حضور نماینده محترم* در خصوص تذکری که صبح روز یکشنبه  مورخه ی 88.6.8 به رئیس مجلس در خصوص عدم کنترل مجلس در خلال سخنان نمایندگان موافق و کنترل حین سخنان مخالفانی چون جناب مطهری که:

قربانت گردم بنده هم  مثل شما تجمعات نمایندگان و همهمه را در حین سخنان ناطقان دیدم ولی مثل شما گمان نمیکنم رئیس مجلس حب ورزی داشته ا زیرا جناب مطهری و دیگران مخالفان وبعضا موافقان ناطقان بر جسته ای هستند که برخلاف گروه کثیری از نمایندگان که حین نطقشان هر کس به طریقی مشغول ست مستمع را به وجد می آورند من باب مثال عرض شود که بنده 12 ماه سا ل یا یبوست دارم یا اسهال یا دلپیچه و البته این ماه سال اسهال و دیروز هم هر 2 دقیقه با پای چپ به دارالخلافه می رفتم حین سخنان جناب مطهری آنقدر صبوری  به خرج دادم که بعد نطق ایشان کل نطق نماینده موافق را از دست دادم .منظور اینکه وقتی بعضی سخنرانان آدم را جذب می کنند و آدمی کارهایش را عقب می اندازد بعداز نطق کار تعویقی دو برابر زمان اولیه را می طلبد چون در ابتدا باید کار تعویقی را انجام داد و بعد کار جدیدی گاها پیش می آید که در انجام آن هم قصور جائز نیست.

 

 توضیحات:

*اسم نماینده متذکر در خاطرم نیست .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 14:40  توسط ماریانتوآنا  | 

 

وقتی تو انتخاب رشته ات موندی

وقتی تو انتخاب همسر آیند ه ات موندی

وقتی نمیدونی نوروز کجا بری برا سفر

وقتی  نمیدونی با فامیل همسرت چطور برخورد کنی

وقتی نمیدونی تو مهمونی چی بپوشی

وقتی نمیدونی به دوست دخترت چی هدیه بدی

وقتی نمیدونی چطور از استادت نمره بگیری

زندان این فرصت رو برات فراهم می کنه که با بازجوهاش یه گفت و گوی منطقی داشته باشی و بهترین تصمیم رو بگیری.اطمینان کنید.جناب ابطحی وعطریانفر و تاجبخش به ما اطمینان دارند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 0:49  توسط ماریانتوآنا  | 

 

همایش = مکان برای شروع انقلاب مخملی*

منتقد = گرداننده انقلاب مخملی

دانشجو= شرکت کننده در انقلاب مخملی

سبز= تداعی کننده انقلاب مخملی مثل رنگ نارنجی در کشور های خارجی

باتوم = سد انقلاب مخملی

انصار= ضد انقلاب مخملی

بسیج = خار چشم انقلاب مخملی

محسنی = مرد شماره یک مبارزه علیه انقلاب مخملی

فاطمه رجبی= بانوی فرهیخته و خوش ادبیات ضد انقلاب مخملی

موسوی = از مهره های اصلی انقلاب مخملی

کروبی = وابسته به عوامل خارجی گرداننده انقلاب مخملی

اصلاح طلبان = حزب راه کج شده به سمت انقلاب مخملی

خاندان پهلوی = حامی انقلاب مخملی

امیر حسین مهدوی =  راستگو. مرد پشت کرده به انقلاب مخملی

 

*انقلاب مخملی:  مخملی  گربه ی رند و پلشتی   از اجداد مخمل گربه ی کارتون زیبای خونه ی مادر بزرگه است  .مخملی همواره  به دنبال غذای چرب و نرم  {  اجداد نوک سیاه}  بوده و مخملی قلابی داشت که چون متعلق به خودش بود قلاب مخملی نامیده می شد.روزی از روزهای اردیبهشت  مخملی با استفاده از قلاب ا ش    یکی از اجداد نوک سیاه را صید کرد و چون هاپو خمار{جد هاپو کمار} در آن نزدیکی بود سریعا نامبرده را خلاص و حال مخملی را جا آورد.ناگفته نماند نامبرده درآن روز علی رغم مخالفت های والدینش از منزل خارج شد و اتفاق فوق رخ داد.روز بعد پرطلا که جوجه اکی  گستاخ بود دوباره قصد بیرون رفتن داشت آنهم علی رغم مخالفت والدین در همین بین برادرش  قوقولی کنان گفت: آن قلاب مخملی .و پرطلا با به خاطر آوردن آن واقعه منصرف شد. واقعه ی اردیبهشت ماه آن سال با عنوان آن قلاب مخملی سینه به سینه انتقال یافت بی هیچ کم و کاست فقط نامش مثل تمام لغات در طی زمان دستخوش تغییر شد و به صورت انقلاب مخملی در آمد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 0:30  توسط ماریانتوآنا  | 

هرگز نگو که دوست داری،
اگر حقیقتا" بدان اهمیت نمی دهی.
درباره احساست سخن نگو،
اگر واقعاْ وجود ندارد.
هرگز دستی را نگیر،
وقتی قصد شکستن قلبش را داری.
هرگز نگو برای همیشه،
وقتی می‌دانی که جدا می شوی.
هرگز به چشمانی نگاه نکن، 
وقتی قصد دروغ گفتن داری.
هرگز سلامی نده،
وقتی می‌دانی که خداحافظی در پیش است.

.

.

مصدق رفت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 1:19  توسط ماریانتوآنا  | 

این جانب رسما  به اطلاع تمامی دوستان و آشنایانی که این حقیر رو می شناسند می رسونم بنده نیازمن فردی دارای سن بالای ۲۵ * سال  {مذکر یا مونث} و  مدرک رسمی لیسانس**و یا بالاتر می باشم و تعهد می دهم رسما و عرفا مشکلی حقوقی برا فردی که اعلام آمادگی کند پیش نخواهد آمد ...و سندی محضری تنظیم می کنم تا هر گونه نگرانی از فرد سلب شود..لذا اگر کسی تمایل دارد به بنده کمک کند لطفا هر چه سریعتر از طریق وبلاگ بنده و نظر خصوصی یا علنی و بدون هیچ پیغام پسغامی  به بنده اطلاع دهد وقت تنگ است .کمتر از ۱ماه.

 

توضیحات:

*از ۱۸ سالگی رای میدیم  اونوقت می گن برو ۲۵ ساله شدی بیا.

**فغان که در این مملکت برای دانشجو تره هم خورد نمی کنند .اونو.قت من چه سرمایه ای هستم واسه این مملکت

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 18:9  توسط ماریانتوآنا  | 

با من باشی   غم       نداری

با من باشی  پول تو بانک  کم  نداری

با من باشی  اون جناح و این جناح حسودیشون می شه به حزبمون

با من باشی میریم یه جای خوب

تا خود بانک مرکزی با سود دوبل

با من باشی میگیری یه شغل خوب

با من باشی می ریم  یه شهر دور تا خود پاشکلا و شهر شور

با من باشی غم نون نداری

با من باشی  غم پول نداری

با من باشی  می شنوی   شعار  خوب

با من باشی می شنوی شعار توپ

با من باشی می دم بت سیب زمینی

با من باشی  میگیری  مدرک خوب

بامن باشی می دم فرم های خوب

با من باشی میگم از اقتصاد،از هر چی که ندارم ازش سواد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:6  توسط ماریانتوآنا  |